لسان الملك سپهر

1188

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه بر ياسر بتاخت و به اول حمله‌اش در انداخت و اين سخن بگفت : ينصرنى ربّى خير ناصر * آمنت باللّه بقلب شاكر أضرب بالسّيف على المغافر * مع النّبىّ المصطفى المهاجر « 1 » رزم ضجيع خيبرى از پس قتل ياسر ، ضجيع خيبرى خويشتن را خيره به كشتنگاه درانداخت و جنگ على را ساخته گشت . امير المؤمنين عليه السّلام او را بكشت و اين شعر بگفت : أنا علىّ ولدتنى هاشم * ليث حروب للرّجال قاصم معصوصب فى نقعها مقادم * من يلقنى يلقاه موت هاجم « 2 » [ حمله على عليه السّلام بر جهودان و خيبريان ] آنگاه شير يزدان و امير مردان تيغ در جهودان گذاشت و از چپ و راست چون شير شميده بردميد و مبارزان نبرد را به گرد درآورد ، چندان‌كه جهودان هزيمت شده

--> - امروز ميان ما غزا خواهد بود * وز قهر خدا ترا سزا خواهد بود فردا كه خبر به خانه‌ات خواهد رفت * مُو كندن و فرياد و عزا خواهد بود ( شرح ديوان منسوب به . . . ص 503 ) . ( 1 ) . يارى مىكند مرا پروردگار من ، بهتر يارىكننده ، گرديدم به خدا به دلى شكركننده ، مىزنم به شمشير بر خودها ، با پيغمبر برگزيدهء هجرت‌كننده . از فضل خدا چو هست فيضى با من * اوّل دل من گشت به ايمان روشن امروز به شكرانهء آن چون خورشيد * گرمى كنم و تيغ كشم بر دشمن ( شرح ديوان . . . ص 503 ) . ( 2 ) . من علىام ، بزاده است مرا قبيلهء هاشم ، شير حرب‌ها ، مر مردان را شكننده ، جمع شوند در گرد آن مردم پيش آينده ، هركه مىرسد به من ، مىرسد به او مرگى ناگاه آينده . در باب نسب نيست كسى صد يك من * باشد همه روز شير گردون سگِ من در علم و عمل چو راى من باشد راست * بر خاك نه افتد به خطا ناوك من ( شرح ديوان . . . ص 726 ) .